تبليغاتX
××@.:. عاشقی.:.@××

××@.:. عاشقی.:.@××

ILOVE YOU F

اول:دوست داشتن زیادی ...حسودی میاره...حسودی زیادی مشکل بوجود میاره...مشکلات
 
زیادی امراض زیاد تری بوجود می آورد پس سعی کن هر کی را به اندازه دوست داشته باشی
 
نه بیشتر

دوم:اگه کسی رو آنقدر دوست داشتی که مجبو شدی بندازیش توی قفس واسش بهترین

قفس را تهیه کن.نه کمترینش را

سوم:اگه کسی خیلی دوستت داره و هر کاری کردی بد دید ...دیدش به جای خوب به بدی

کشیده شد فقط برایش دلیل قانع کننده نیار برایش عشقت را بیار تا با عشقت به یقین برسه

                                      *******************************

مراقب افکارت باش آنها به گفتار تبدیل می شوند

مراقب گفتارت باش آنها به کردار تبدیل می شوند

مراقب کردارت باش آنها به عادات تبدیل می شوند

مراقب عاداتت باش آنها به شخصیت تبدیل می شوند

مراقب شخصیتت باش آن سرنوشتت خواهد شد.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:15 توسط رسول حقیری| |

لبریزتر از هزار پیمانه شدیم  دیوانه تر از هزار دیوانه شدیم   دیدیم گلی به روی ما می خندد از
 
پیله درآمدیم و پروانه شدیم..........

نمی گم دوستت دارم نمی گم عاشقتم  می گم دیوونتم  که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بی

خیال دیوونست.....

اگه قرار بود لیلی و مجنون به هم می رسیدن که دیگه نه لیلی لیلی بود نه مجنون

مجنون...................

عشق واسه رسیدن نیست عشق حسرت رسیدنه..

زمانه به من آموخت دست دادن معنی رفاقت نیست  حرف زدن قول ماندن نیست عشق

ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست..

عشق دوطرفه زیباست اما والا ترین درجه عشق عشق یک طرفه است.. بی توقع بودن از

معشوق یعنی عاشق عشق بودن...

دوستان عاشق شدن کار دل است /دل چو دادی پس گرفتن مشکل است/تا توانی با رفیقان

همرنگ باش/ یا مزن لاف رفیقی یا حقیقت مرد باش...

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 18:2 توسط رسول حقیری| |

سلام دوستان گلم ........

شعر زیر یکی از شعرهای دوست خوبم محسن جون هست که از همتون دعوت میکنم که به وبلاگش سر بزنید................

از روزهای پیش

مغرورتر شدی

تقصیر از ان کیست

 اینگونه ترشدی

...

روحت به جان من

پیوند می خورد

قلبم که بشکند

کی بند می خورد

...

تکرار می شوی

هر شب به خواب من

تحمیل می شوی

بر ارتکاب من

...

اما نمی روی

از خاطرات من

کی می شوی صدور

بر واردات من

...

مغرورتر شدی

بیچاره تر شدم

چون دورتر شدی

اواره تر شدم

...

تا کی به کوی تو

سرگشته تر شوم

ان گونه بوده ای

ان گونه تر شوم

...

وقتی مواجهم

با اقتدار تو

کاری نمی توان

جز انتظار تو

...

تفسیر کن مرا

شاید رها شوم

در کسب و کار عشق

قدری بها شوم

 

http://sangshode.blogfa.com

نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:4 توسط رسول حقیری| |

 

باورکن، صدامو باورکن. صدایی که تلخ و خسته است

باورکن، قلبمو باورکن. قلبی که کوهی،اما شکسته است

باورکن، دستامو باورکن. که ساقه ی نوازشه

باورکن، چشم منو باور کن. که یک قصیده خواهشه

وسوسه عاشق شدن التهاب لحظه هامه

حسرت فریاد کردنه. اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست. مثل غزل چه عاشقانه ست

پر وسوسه مثل سفر مثل غربت صادقانه ست

باورکن، اسممو باورکن. من فصل بارون و برگم

مترود باغ و گل و شبنم. درختم، درخت خشکی به دست تگرگم

باورکن، همیشه باورکن. که من به عشق صادقم

باورکن ،حرف منو باورکن. که من همیشه عاشقم...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 14:32 توسط رسول حقیری| |

داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس

داستان عاشقانه

بهاربیست

این داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس است که دست سرنوشت
این وبلاگ نویس را با یک دختر زمینی آشنا میکند
پیشنهاد میکنم حتما این داستان را بخوانید
برای خواندن این داستان لطفا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 22:35 توسط رسول حقیری| |

سلام..

به نظر شما کدام نامزد انتخاباتی اصلحتر است؟

یا اینکه شما به چه کسی رای می دهید؟

نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 20:15 توسط رسول حقیری| |

افشین قطبی امروز به صورت رسمی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد.

افشین قطبی امروز به صورت رسمی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران انتخاب شد.
افشین قطبی كه توانست با تیم فوتبال پرسپولیس به قهرمانی هفتمین دوره لیگ برتر دست یابد، امروز به طور رسمی به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد.
وی كه در اوایل فصل جاری لیگ برتر نتوانست با این تیم تهرانی ادامه فعالیت دهد، از سمت خود استعفا و ایران را ترك كرد.
ناكامی تیم ملی در مراحل مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ افریقای جنوبی باعث شد علی دایی بركنار شود. محمد مایلی كهن كه سابقه حضور در این تیم را هم در كارنامه داشت، جایگزین آقای گل فوتبال جهان شد؛ اما فقط ۱۵ روز در این تیم ماندگار شد. مسائل جانبی در این مدت باعث شد وی استعفا كند.
پس از بررسی‌های روزهای اخیر، از بین نامزدهای هدایت تیم ملی، افشین قطبی با فدراسیون فوتبال به توافق رسید تا این سمت را از آن خود كند. محمود یاوری (سرمربی سابق تیم راه آهن تهران) و منصور ابراهیم زاده (سرمربی فعلی تیم ذوب آهن اصفهان)، دیگر گزینه های سرمربیگری این تیم بودند.

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:55 توسط رسول حقیری| |

یک سوال دارم.

رفقا شما می دونید افسانه ی جومونگ چه چیز خاصی داره؟

من در حد هیچی این فیلمو دیدیم. حالا برام سواله که چرا نامبرده اینقده طرفدار داره؟ اصلا من بسیااااااار

 متعجب میشم وقتی می بینم خیلی از اطرافیانم با سلیقه ها و تفکرات مختلف و حتی سن های کاملا

 متفاوت٬ این فیلمو دنبال میکنن! علاقه ی اقایون که دیگه تعجبمو بیشتر میکنه! طوری که طرف ممکنه از

 بقیه ی برنامه هاش بزنه و بشینه پای این فیلم و از اینکه یه قسمتش به دلایلی (که معمولا پخش

 مستقیم فوتباله) سر وقت پخش نشه٬ یه خورده همچین حالش گرفته بشه!

بعضیا هم دی وی دی کل فیلمو دارن و کلی از تلویزیون جلو هستن و جالبه که خوشحالن از این بابت!

از همون طرفدارایی که وصف حالشون در بالا اومد پرسیدم که دلیل این همه علاقه چیه؟ ولی در جوابم

 غیر از این که عبارت تکراری "خیلی قشنگه" رو شنیده باشم چیز قابل توجه دیگه ای نبوده.

حالا اگه جوابی غیر از اون بالایی دارید ممنون میشم یه کم توضیح بدید. 

البته این نظر شخصی منه................... 

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:16 توسط رسول حقیری| |

 :-:- گناهی ندارم -:-:

گناهی ندارم ولی قسمت اینه , که چشمای کورم به راهت  بشینه

برای دل من واسه جسم خستم , منی که غرور و تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد , که هر کی تو رو خواست یه روزی بد

آورد

برای دل من واسه جسم خستم , منی که غرور و تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه , یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه , که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره , تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره , سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم که دستاتو تو دستام ببینم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم

 

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 17:16 توسط رسول حقیری| |

سلام به همه دوستان گلممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

شرمنده که نتونسم سال نو را بهتون تبریک بگم ولی الان میگم

                                                  سال نو مبارک

نگید که بی معرفت بودما نه به خدا نیستم و نخواهم

بوووووووووووووووووووووووووووووووووود.

شرح قضیه:

۲۶ اسفند بهمون اطلاع دادن که پسر داییم تو شیراز تصادف کرده و رفته تو کما.........

و روز اول فروردین عمرش رو به شما داد..........به این خاطر بود که نتونستم

 براتون مطلب بزارم................

دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود بر همتون

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 11:54 توسط رسول حقیری| |

سلام دوستان مهربوووووووووووووونم

خیلی خوشحالم که دوباره تونستم مطلب بزارم براتون

امیدوارم از مطالبی که براتون میذارم خوشتون بیاد 

ببخشید که چند روزی نتونستم مطلب بزارم.........

از تمام دوستانی هم که تو این مدت بهم سر میزدن ممنونم

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:12 توسط رسول حقیری| |

 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irنامه ای از طرف خداخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف  می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما

تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی،    سرت  را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را

 نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از   عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی  می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

 دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

 

بهترین دوست و دوستدارت: خدا 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:52 توسط رسول حقیری| |

 

خدا را دوست دارم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه، undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آن من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام the line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم، ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه

فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم       با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی   نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم    لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم ...

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 15:49 توسط رسول حقیری| |

غم غمناک

شب سردي است، و من افسرده

راه دوری است وپایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

 

میکنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افروز مرا بر غم ها

 

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا بادل من

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است

 

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

 

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:3 توسط رسول حقیری| |

آزاد

شیشه ای می شکند

یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟

مادر می گوید...شاید این رفع بلاست.

یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد.

شیشه ی پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد...

تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل تنگم می شد...

اما امشب دیدم...

هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید...

از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:1 توسط رسول حقیری| |